يه تبريك و 3تا گلدون شيشه ايي رنگي.همه چيزي كه به ذهنم رسيد براي مامانم بخريم.
مامان جونم روزت مبارككككككككك.ايشالا سالهاي سال سلامت باشي.دنيا رو هم به پات بريزم كمه...
ديشب
موقع برگشت من با يه كوله بار اذوقه برگشتم.نون و سبزي .كيك
كاكائو.سبزيجات بخارپز شده اماده كه زحمت خوردنشو بكشيم.پيتزا و پيراشكي كه
مامانم ديشب موادشو اماده كرده بود و باهم پختونديم.تووووت!!مايع ماكاروني
كه همسري ناهار باش ببره.باقالي پخته.يعني يديگه باز يه هفتم تامين شد.
حساب كردم تو 2هفته پيش يه شب عدسي گذاشتم فقط.5شنبه هم باقالي پلو با مرغ گذاشتم.
راستي
5شنبه هم برام باقالي و نخود سبز گرفته بود.رفتم ظهر بگيرم كه زحمت شستنش
با خودم باشه!ديدم به به شسته شده اماده بره تو فريزر!
اقا ما 4شنبه شب يه جواب دندون شكن به مادرشوهر داديم از جريانه يه سال پيش!!همون شد شررررر.ولي دلم خنك شد اقلا.
يه كنتاكتي هم با شوهري كرديم و اشك و اه و ناله.5صفحه جنگ نامه براش نوشتم و تمام.بماند اصل موضو.
ظهر اومد ديدم گوجه سبز به دسته.كنار جاده ميخرن.عالييي بود يعني.جاي همه خالي.
اينجورياس كه دوروزه بالشتم خيسه:دي تو خواب فكر كنم گوجه سبز ميخورم.
از
ايكيا كه براي مامان گلدون خريديم.دوتا بوته شكوفه خوشگلم من زدم تو
رگ.كنار بامبوها ايينقدره خوشگل شدن.جنبه منت كشي شب قبل بود:دي
كلي هم باهم صوبت كرديم سر جرياناي شب قبل.جرفايي زد كه واقعا
منطقيه و قبولشون دارم ولي احساسم گاهي كم مياره.گاهي سردرگم ميشه بين اين
همه تضاد و دورويي...بقول فرنام كاري نميشه كرد جز سكوت و گذشت و فراموش
كردن وگرنه هرروز بايد با همه بجنگي.اينم كه نميشه بخاطر ارامش و زندگي
خودمون.
شام هم مهمونم كرد چون حرفاشو قبول كردم و بعد دوروز تو روش خنديدم و گره اخماي پيشونيم باز شد...
براي مادرشوهرم رفتيم كه كفش طبي بخريم چون تك سايز بود و
ايشونم پاشون كوچيكه ما شانس اورديم و خوش به حالمون شد.ايشالا امشب اندازش
باشه.
ديروزم بعد 3-4هفته فك كنم ناهار اونجا بوديم.تحويلمون گرفتن.مبلاشونو بعد3ماه داده بالاخره.
يعني يه كارايي كردم در حق مادرشوهر كه اگه كسي بفهمه بم ميگه عجب ادمي هستي.پست بازي:دي ولي جبران كاراي خودشه.خبر نداره
ديشب اين همسر جان و بابا لجشون گرفته بود ازين همه
اس مسي كه در مدح خانوما بود و لج اقايون در ميارود!شوهري ميگه ميبينم كه
خانوما امسال به خودشون افتادن...بزارين روز مرد هم ميشه.مامان بش ميگه نه
هميشه بوده شما امسال تو خط افتادي.
خواهري كه بمون ميخنديد ميگفت چي شده شما هميشه پشت هم بودين كه حالا چرا لج همو در ميارين؟
ولي بعضياش خيليييييييييييي باحال بود خدايي.
در
كش و قوس انتخاب كادو خود نيز هستيم.نميدانيم چه ميخواهيم.همسر مي فرمايد
اگه نگي چي ميخواي ميرم به سليقه خودم ميخرم.گفتم نه جان من ميگم چي
ميخوام...اما واقعا نميدونم چي ميخوام.حالا من چي ميخوام؟يه ساعت زرد ديدم
.عطر.كفش.شلوار كتون مشكي.خرت و پرت.چي ميخوام وقعا؟
همسر
اين هفته دوروز ميره ماموريت ته.ران.بش گفتم دوروز اخر هفته رو هم بش وصل
كن منم بيام.ولي دودلم.چون دوروز اول بايد برم خونه عمو با دختر عموم تا
عصر بچرخيم.دوروز بعدش مكافاته.نميشه از كسي هم قايم كرد سفرمونو.4تا عمو و
عمه فرنام.4تا عمو و عمه و خاله عزيز مامانه خودم...ديگه خوب همش ميشه
مهموني بازي....نميدونم واقعا بريم يا نه؟
مامان جونم عاشقتممممممممم.روزت مبارك.
روز همه خانوما مباررررررررررك خصوصا مامانا و دوستاي عزيزم.
يادم اومد ميخواستم براي مامانم كيك بگيرم!حيف شددددددددد
خيلي
به ياد مادرجونم بودم اين چند روز.ميخواستم براش خيرات كنم.ديدم روز
عيده.بزار پولشو بدم به خيريه.الان پشيمونم باز.اي بابا چرا اينقدر من دو
دل شدم تو همه چي